سيد محمد كمره اى
25
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
اصلاحاتى در مرام بنمائيم . بعد آقايان رفته ، ناهار آش رشته و قرهقوروت خورده ، به منزل مرآت الممالك رفته معلوم شد به واسطه گاردنپارتى امشب در خانه صاحباختيار ، آقاى مرآت ، آمدن ماها را به اينجا عذر خواسته به فردا موكول داشته . بنده سه چايى خورده قدرى صحبت با مرآت نموده گفتند جمعه آتيه منزل ذكاء الدوله كاشانى ، صدرائى ، جليل الملك ، مدير ، تدين و دو نفر ديگر با پنج شش نفر ديگر از اتفاق ترقى مىروند كه دو فرقه را يكى بكنند . ديدار مستوفى الممالك سه و نيم بعداز ظهر به خانه آقاى مستوفى رفته تنها مطلبى را كه براى رفع تحير خودم در يك مطلب مهمى كه به هيچكس نگفته بودم و ايشان را سالم و مآلبين مىدانسته عرض نموده ، تصديق اهميت مطلب و حق حيرت و بهت مرا نموده ، فرمودند مستور باشد تا از شواهد و امارات خارج ، چيزى به دست بيايد . تلفونى از شاه آمد كه شما مشير الدوله را ديده ، فردا به صاحبقرانيه بيائيد . مستوفى گفت كه عرض نمائيد اطاعت مىنمايم . بلند شده تا عصر و غروب به كارهاى متفرقه [ سرگرم شدم ] . نيم از شب با آقا شيخ عبد العلى بهسمت خانهء آقا ميرزا خليل كه مىرفتيم حاج ميرزا عبد الله ، آقاى كاشانى ، آقاى زنوزى را متدرجا ديده قدرى صحبت محبتانه با آنها نموده بعد با آقا شيخ عبد العلى وارد منزل آقا خليل آقا شديم . صحبت حلقهبندى را براى تهيه انتخابات كه مىنمودند بنده شنيده ، تصويب نمودم . ساعت دو نيم از شب بلند آقاى بينش و پرويز عقب بنده و آقا شيخ عبد العلى باهم حركت نموده به واسطه باران كه آمده و مىآمد ارسىهاى « 1 » آقا خليل را گرفته پوشيدم و با آقا شيخ عبد العلى رفتيم تا درب خانه ايشان . بعد من رفتم منزل آقاى عميد . چهار الاربع « 2 » رسيدم . اتفاقا كه در راه مىآمديم درب حمام چال « 3 » و چارسوى كوچك حاج ميرزا عبد الله و آقاى كاشانى را ملاقات و با اولى قدرى صحبت و
--> ( 1 ) . ارسى : كفش . ( 2 ) . ساعت يك ربع مانده به چهار . ( 3 ) . نام كوچهاى در شرق بازار بزرگ تهران . اين نام مأخوذ از حمامى قديمى در آن كوچه است .